مرتضى راوندى
99
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در نامه عبيد إله ازبك به شاه تهماسب هم ، همين معنى تكرار شده و او سجده كردن را جز براى خداوند كفر دانسته و ادعا كرده است ، كه صفويان اين كردار زشت را بر رعيّت الزام و تحميل نمودهاند ( احسن التواريخ ، ص 231 ) سجده كردن و زمين بوسيدن در برابر مرشدان كامل و پادشاهان صفوى حتى براى خارجيان و سفيرانى كه بار مىيافتند الزامى بود . شاردن در مجلّد سوم ، از سفرنامه خود مىگويد : « وقتى سفيرى به خدمت پادشاه مىرسيد مىبايست زانو بزند و سهبار زمين را ببوسد ، به نحوى كه پيشانيش به زمين بسايد و آنگاه نامهيى را كه از طرف پادشاه خود آورده بود به پادشاه بدهد . » « 1 » يكى از بدبختيهاى اين دوران ، جهل و بيخبرى مردم و رواج بازار خرافات بود ، مردم براى اين سيد بزرگوار ! ( شاه تهماسب ) قدرت و كرامت فراوان قايل بودند : « پارهيى نذر مىكردند كه اگر به مراد دل خود برسند ارمغانى پيش وى فرستند و برخى به اميد اينكه دعايشان مستجاب شود ، درهاى دولتخانه را در قزوين مىبوسيدند ، گروهى آب وضويش را اكسير تبريز مىشمردند و تكهيى از پارچه تنپوش يا شالش را براى تبرك ، يا ايمنى از چشم بد ، هميشه همراه داشتند . » « 2 » جالب توجه اينكه خود مرشد كامل مدعى كرامات و الهاماتى براى خود بود و ادعا مىكرد در حوادث دشوار « حضرات ائمه معصومين » به خواب او مىآيند و راهنمايى مىكنند . « 3 » نه تنها مردم ، بلكه سران سپاه و شخصيتهاى مملكتى تسليم اوامر جابرانهء سلطان وقت بودند ، از جمله خليل سلطان به گناهى موهوم مورد سخط شاه اسمعيل قرار گرفت وى « كور سليمان قورچى » را مأمور كشتن وى كرد و به شيراز فرستاد ، هنگام ورود مأمور ، خليل سلطان در محفل انس پيش ياران خود بود « كور سليمان مانند بلاى ناگهان بدان محفل درآمده . . . آهسته در گوش وى گفت : كه حكم قضا مضا براين جمله نفاذ يافته كه ترا به ضرب 12 چوب تأديب نموده مراجعت نمايم ، لايق آنكه به خلوتخانه درآيى ، تا حسب الحكم عمل نموده باز گردم ، خليل سلطان بدون كمترين مقاومتى به نهانخانه درآمد و كور سليمان از عقبش بشتافت و نشانى كه در باب قتلش به مهر همايون رسيده بود ظاهر كرد . خليل سلطان گفت : چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را ؟ و كور سليمان على الفور سرش از تن جدا ساخته از آن خانه بيرون آورد . . . » « 3 » اندوختههاى شاه تهماسب صفوى با اينكه شاه اسماعيل به گشادهدستى و ولخرجى مشهور بود فرزندش تهماسب
--> ( 1 ) . دكتر ذبيح الله صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، جلد پنجم ، بخش يكم ، ص 148 به بعد . ( 2 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عبّاس ، پيشين ، ص 212 . ( 3 ) . حبيب الله ، تهران ، خيام ، ج 4 ، ص 550 به بعد .